الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

280

حياة الإمام الهادي ( ع ) ( تحليلى از زندگانى امام هادى ع ) ( فارسي )

از عبد العظيم حسنى بپرس و از قول من به او سلام برسان . » اين روايت دليل بر فقيه بودن و علم و دانش اوست . ج - عرضه كردن عقيدهء خود بر امام هادى سيد بزرگوار حضرت عبد العظيم به محضر شريف امام هادى عليه السّلام شرفياب شد و اصول عقيدهء خود و آن چه را كه به عنوان دين معتقد بود به امام عليه السّلام عرضه كرد و گفت : « يا بن رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - من مىخواهم دينم را به محضر شما عرضه كنم ، اگر مورد رضايت شما بود بر آن استوار باشم ؟ » امام عليه السّلام با لبخند از پيشنهاد او استقبال كرد و فرمود : « يا ابو القاسم بگو ! » عبد العظيم شروع كرد آن چه را كه معتقد بود به امام عليه السّلام عرضه كردن و گفت : « من معتقدم كه خداى تبارك و تعالى بىنظير است ، چيزى همانند او نيست از دو حد : ابطال و تشبيه بيرون است و او جسم ، صورت ، عرض و جوهر نيست ، بلكه او ايجاد كنندهء اجسام و صورت‌بخش صورتها و آفريدگار اعراض و جواهر و پروردگار و مالك و جاعل و پديدآورندهء همه چيز است . و محمد - صلّى اللّه عليه و آله - بنده ، و فرستاده او و خاتم پيامبران است ، و هيچ پيامبرى پس از وى تا روز قيامت نيست . و شريعت او آخرين شرايع است و پس از آن تا روز قيامت شريعتى نخواهد آمد . و معتقدم كه امام و خليفه و ولى امر بعد از پيامبر ، امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام سپس حسن و بعد حسين و بعد على بن حسين و پس از او محمد بن على ، و بعد جعفر بن محمد ، سپس موسى بن جعفر و بعد از او على بن موسى و بعد محمد بن على ، سپس تو اى مولاى من . » امام عليه السّلام نگاهى به عبد العظيم كرد و فرمود : « و پس از من ، پسرم ، حسن و حال مردم ، پس از وى نسبت به